مراد على شمس
276
با علامه در الميزان ( فارسى )
كسى كه خاتم انبياء شد چون رسولان هم دستهاى از ايشانند . خاتم آنان هم خواهد بود ، و در روايات چيزىكه دلالت داشته باشد بر اينكه ممكن است رسولى نبى نباشد وجود ندارد بلكه دليل بر خلاف آن است . « 1 » س 248 - شرافت انبياء و معابد و هرامرى كه منسوب به انبياء است مانند بيت و حجر الاسود ، از قبيل چه نوع شرافتى است ؟ ج - اينكه گفتهاند اين نوع شرافت از قبيل شرافت ظاهرى نيست ، بلكه شرافتى است معنوى كه از تفضيل الهى ناشى شده است سخنى است حق ، و لكن اين را هم بايد دانست ، كه همين سخن حقيقتى دارد ، آن حقيقت چيست ؟ و آن امر معنوى كه در زير اين شرافت هست كدام است ؟ اگر از آن معانى باشد كه احتياجات اجتماعى هريك را براى موضوع و مادهاش معين مىكند ، از قبيل رياست ، و فرماندهى در انسانها ، و ارزش و گرانى قيمت ، در مثل طلا و نقره ، و احترام پدر و مادر و محترم شمردن قوانين و نواميس ، كه معانيش در خارج وجود ندارد ، بلكه اعتبارياتى است كه اجتماعات بخاطر ضرورت احتياجات دنيوى معتبر شمرده ، در بيرون از وهم و اعتبار اجتماعى اثرى از آن ديده نمىشود . و اين هم پرواضح است كه احتياج كذائى در همان عالم اجتماع وجود دارد ، و از آن عالم پا فراتر نمىگذارد ، چون گفتيم : احتياج مولود اجتماع است . خوب ، اگر نباشد شرافت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از باب همين شرافتهاى اعتبارى باشد ، چه مانعى دارد كه يك خانه و يا سنگى هم به همين شرافت مشرف
--> ( 1 ) . الميزان ( 40 جلدى ) ؛ ج 3 ، ص 210 .